زن یعنی همه چیز

هر قانونی استثنایی داره و من استثنای قانون عشقم.من عاشق تمام چیزهایی هستم که عشقم عاشقشونه

www.soheilsasan2.blogfa.com

 

فصل عاشقی من و خدا

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:10 توسط سهیل ساسان


دانلود اولین مجموعه اشعار من (غزل)

دانلود دومین مجموعه اشعار من (ترانه)

دانلود سومین مجموعه اشعار من (کوتاه نوشت)

دانلود چهارمین مجموعه اشعار من (متن عاشقانه)

دانلود پنجمین مجموعه اشعار من (شعر،متن،کوتاه نوشت) (new)

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:49 توسط سهیل ساسان|

خاک پای توام مادر...

دوستت دارم خواهر...

همیشه در قلب منی پدر...

جلوی هیچ زنی زانو نمیزنم...

مگر...

برای بوسیدنِ دستهای همسرم...

و بستنِ بندِ کفشهای دخترم...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:48 توسط سهیل ساسان

نکته 52 :

 

اگر برای چیزی جز وجودِ خودِ همسرت وارد زندگی اش شدی...

منتظر روزی باش...

که از زندگی ات خارج شود...

بخاطر چیزی غیر از وجودِ خودت...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:6 توسط سهیل ساسان

من به اندازه ی تمام ثانیه هایی که نفس میکشم...

دوستت خواهم داشت...

 و به اندازه ی تمام لحظه هایی که نفس نکشیده ام...

عاشقت میمانم...

 

 

بهار من پرمیشه از ستاره وقتی تو باشی ماه روزگارم

پنجره ها به سمت مهربونی بازه گلم وقتی چشاتو دارم

 

پ.ن:

 

بر لبت بوسه زدن...

جرم کمی نیست...

ولی...

من گنه میکنم و...

عشق...

خدایی دارد...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:7 توسط سهیل ساسان|

بهار...

غنچه ی لبانِ سرخِ توست...

که رو به چشمهای من...

باز میکنی...

 

پ.ن:

براتون سال خوبی رو آرزو دارم با کلی اتفاق قشنگ و دوس داشتنی...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:48 توسط سهیل ساسان

عید می آید و خیلی ها...

نه لباسی نو میخرند...

نه کفشی تازه...

نه شیرینی...

نه آجیل...

 

عید می آید و خیلی ها...

نمیدانند مسافرت عید یعنی چه؟؟...

نمیدانند عیدی گرفتن چه مزه ای دارد...

و در هیچ خانه ای کسی منتظرشان نیست...

 

عید می آید و خیلی ها...

خودشان را به خواب میزنند...

تا چشمهای غصّه دارِ زن و فرزندشان...

همان یکی دو تا رگِ بازِ قلبشان را نبندد...

و سفره ی هفت سینشان، همیشه چند سین کم دارد...

 

عید می آید و خیلی ها...

هنوز نمیدانند مغز بادام و پسته و فندق چیست؟؟...

هنوز نمیدانند چرا شمالِ کشور اینقدر شلوغ میشود...

و فکر میکنند ویلای دوبلکس و تریبلکس، همان کاخ است...

 

عید می آید و خیلی ها...

هنوز یک سیخ کوبیده نخورده اند...

فقط عکس ژله و کرم کارامل را دیده اند...

آرزویشان یک پلاستیک چیپس و پفک و شکلات است...

و از کنار رستورانها که رد میشوند در چشمهایشان میتوانی...

بدونِ بلیط، تمام حسرتهای جهان را تماشا کنی...

همانها که باید چلوکباب را...

در خواب ببینند...

 

عید می آید و خیلی ها...

سالشان با اشک تحویل میشود...

و به جای سبزی پلو با ماهی شب عید...

نان و پنیر و سبزی با درد نوش جان میکنند...

با بغض هایی فرو خورده که شاید من و شما...

مثل رد شدن از خیابان، ساده از کنارشان عبور میکنیم...

از کنارِ آن دخترک گل فروش که چشمهایش...

خیلی خیلی پیرتر از لبخندهایش است...

از کنار پیرمرد دست فروشی...

که جنس های ارزانش را...

چوب حراج میزند...

 

عید می آید و خیلی ها...

حواسشان به خیلی ها نیست...

کاش فقط کمی حواسمان...

به این خیلی ها باشد...

 

سهیل ساسان

 

پ.ن:

 

سال نو همتون پر از زیبایی باشه...

امیدوارم تو این شبای شادی و نو شدن...

اگه از دستمون بر میاد مراقب دل آدما باشیم...

آدمایی که شاید این روزا دستشون تنگه...

و نتونستن برای عید خرید کنن...

هدیه دادن خوشبختی کار عجیبی نیست...

1 کیلو آجیل...

یه مبلغی پول...

یه کفش ارزون قیمت...

حتی لباسایی که نمیپوشیم...

یکم خوراکی واسه بچه های فقیر...

نگرفتن بقیه پول از دست فروشا...

و اگه هیچ کدوم اینا نشد...

حداقل مراقب باشیم فخر نفروشیم...

پیش اونا که ندارن، از داراییامون حرف نزنیم...

لباس و کفش نو رو تو جمع های خونوادگی بپوشیم...

چون ممکنه تو همین شهر و خیابون خیلیا باشن...

که با دیدن همین کفش و لباسای نو تو تنمون...

بغض کنن و روزای قشنگشون بارونی شه...

ممنونم از همه ی شما عزیزا که میدونم...

اونقدر مهربونی و محبت تو وجودتون هست...

که اگه منم نمیگفتم حواستون به همه ی اینا بود...

مراقب این دلای قشنگتون باشین...

مراقب این محبتای ناب ناب...

یادمون نره یکی اون بالا...

هوای دلامونو داره...

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:23 توسط سهیل ساسان|

نکته 51 :

 

یه آدمایی....

وقتی مهربونم باهام مهربونن...

وقتی میخندم باهام میخندن...

وقتی تنهان به یادمن...

کاش این آدما...

تو نامهربونیام باهام مهربون بودن...

تو دلتنگیام به روم لبخند میزدن...

تو سرگرمیاشون به یادم بودن...

آدمها کمی متفاوت ترند...

از آنچه که راجع بهشان...

فکر میکنیم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:29 توسط سهیل ساسان

همین امشب کنارم باش که من محتاجِ یک بوسه ام

اگه چشمات آبی شه خودم چشماتو می بوسم

همین امشب که دلتنگم، تو تنها ناجیِ دردی

قدمهاتو نمی شورم، که با احساس برگردی

کجای قصّه تاریکه که چشماتو به من دادی

همیشه بهترین حسّو تو یادِ قلب من دادی

 

نمیخواهم...

حتّی تصوّرش را هم نمیکنم دنیای بی تو را...

تو تمام سهم این مرد...

از عشقی...

 

پ.ن:

 

بعد سالها عاشقی تازه فهمیدم...

عشق چیزی نیست...

جز همین...

خنده های گاه گاهِ تو...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:26 توسط سهیل ساسان|

نکته 50 :

 

گاهی نیاز به هیچ حرفِ زیبایی نیست...

وقتی نگاهمان به همسرمان...

غرقِ عشق باشد...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:50 توسط سهیل ساسان

 

گم میشوم در آغوش تو...

شبیه پرنده ای...

در انتهای...

افق...

تا تو هستی..

عاشقانه ها جاری اند...

تا تو را دارم عشق مهربانم...

تمام لحظه های من بهاری اند...

 

یه زن اونقدر تو ذاتش قشنگه

نمیتونه کثیفی رو ببینه

تو مردی، شاید از احساس خالی

ولی اون اوجِ عشقه، بهترینه

 

پ.ن:

 

زمستان که میرسد...

آهسته تر قدم بردار جان من...

مبادا در این روزهای بارانی...

زبانم لال پایت سر بخورد...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 10:12 توسط سهیل ساسان|

نکته 49 :

 

گاهی با همه ی علاقمون به کسی که دوسش داریم...

از گفتن احساساتمون دریغ میکنیم...

احساس اگه به موقع گفته نشه...

مث چایِ سرد از دهن میفته...

مثل خوابِ صبح...

از دست میره...

نوشته شده در شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:18 توسط سهیل ساسان

یادم باشد از امروز کمی آدمانه تر نفس بکشم...

دخترکان شهرم را با تنگی و گشادی لباسشان قضاوت نکنم...

و از زیبایی هایشان قند در دلم آب نشود...

به کمرِ خمیده ی پیرمردِ عصا به دست نخندم...

از کنار گدای گوشه ی خیابان با غرور رد نشوم....

 

یادم باشد در خلوت گناه نکنم...

در جمع ریا نکنم...

و اگر نمیتوانم خوب باشم...

حدّاقل بدی نکنم..

 

یادم باشد پدر و مادرم را مهربانانه تر ببوسم...

و لبخندهایم را از ته دل تر...

نثارشان کنم...

 

یادم باشد اگر چیزی به کسی تعارف میکنم...

در دلم نگویم : کاش قبول نکند...

و دوستت دارم ها را با هوس نیامیزم...

و برای بدست آوردن دل کسی...

ادای عشق را در نیاورم...

 

یادم باشد از امروز به بدن زنی زل نزنم...

مردهای شهرم را هرزه نخوانم...

و باور کنم هیچ کس...

بی عیب نیست...

 

یادم باشد عذرخواهی چیز بدی نیست...

حتّی از کودکی که فراموش کردم...

در مهمانی برایش...

چای بیاورم...

 

یادم باشد خدا را باور کنم...

کمی عاشقانه تر بخوانمش...

حتّی در روزهای تلخ زندگی ام...

و ایمان بیاورم به دستهای مهربانش...

 

یادم باشد تنها دل من که دل نیست...

هوای دل آدم ها را داشته باشم...

حتّی اگر هوای دلم را نداشتند...

و محبت هایم را دریغ نکنم...

شاید فردایی نباشد...

 

یادم باشد گاهی ساندویچی بخرم...

برای دختر بچه ی سر چهار راه...

و همیشه چند دانه شکلات...

برای بچه های گل فروش...

در جیبم داشته باشم...

 

یادم باشد عشقم را به اسارت نکشم...

و قدرتی داشته باشم تا درک کنم...

"زن" همیشه " زن" است...

مردانه نگاهش نکنم...

 

یادم باشد قدم که میزنم...

مراقب دنیای مورچه ها باشم...

و جوری به گربه ها نگاه نکنم...

که از آدمها بترسند...

 

یادم باشد گاهی خوشبختی...

پیامک ساده از عزیزی ست...

که در این غروب بارانی...

فقط مینویسد :

"مراقب خودت باش جانم"...

 

سهیل ساسان

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 10:45 توسط سهیل ساسان|

نکته 48 :

 

خوب است همیشه مقداری پول خرد در جیب داشته باشیم...

شاید خدا خواست با گدای سرِ کوچه...

امتحانمان کند...

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ساعت 10:7 توسط سهیل ساسان

نزدیکتر بیا...

نفسهایت را حراج من کن...

دلم کمی آغوشت را میخواهد...

کمی نوازش دستهایت...

کمی عاشقیِ ناب...

کنار چشمهای تو...

 

ای آسمان من با توام قهرم کمی امشب

با غصّه ها دارم کنارم عالمی امشب...

 

پ.ن:

 

دنیای عجیبیست...

آنها که میروند...

تنها ترند...

آنها که میمانند..

دریا تر...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 9:29 توسط سهیل ساسان|

نکته 47 :

 

عشق چیز عجیبی نیست...

گاهی یک استقبال صمیمانه است...

هنگام ورود همسرت به منزل،خسته از یک روز کاری...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ساعت 9:54 توسط سهیل ساسان

بوسه ی من نمیخورد جز به لب و سر و تنت

آه ببین چه میکند با دل من نبودنت

عاشق تو منم بگو  عاشق من تو نیستی؟؟

آه!!! بگو که تشنه ی طعمِ لبانِ کیستی؟؟

 

من به شیرینی لبهای تو عادت دارم

و به چشمانِ نجیبِ تو ارادت دارم

 

پ.ن:

 

جان من...

زمستان نزدیک است....

گرم تر بپوش...

داغ تر بنوش...

تو که میدانی...

با یک سرفه ی تو...

دل من هُرّی میریزد...

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ساعت 10:0 توسط سهیل ساسان|

نکته 46 :

 

همیشه در عشق به دنبال وصال نباش...

گاهی عشق چیزی نیست جز آرزوی خوشبختی...

برای کسی که میدانی تا ابد در دلت...

 دوستش خواهی داشت...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 20:44 توسط سهیل ساسان

آن روز که میروم مرا میفهمی

با گریه و اشک و غم مرا میفهمی

دلتنگ من و خیال من خواهی شد

آن روز که کمّ و کم مرا میفهمی

 

یک روزخواهم رفت...

درست مثل کلاغ آخر قصه ها...

مثل بابایی که هرگز در باران نیامد...

 

پ.ن:

 

7 روز از رفتن دایی جانم گذشت...

الهی عزیزانتون همیشه سلامت باشن...

الهی لبخند مهمون همیشه ی لباتون باشه...

الهی خوشبختی سهم دلای مهربونتون...

و آرامش تو چشماتون موج بزنه...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ساعت 13:44 توسط سهیل ساسان|

نکته 45:

 

غذای همسرت شور یا سوخته هم بود...

بی اخم کردن....

بی غر زدن...

عاشقانه بخور...

شاید حواسش پیش تو بوده...

اتفاق است دیگر...

پیش می آید...

نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 18:31 توسط سهیل ساسان

دلم هوای تو که میکند...

کودک میشود...

لج میکند...

غر میزند...

دلش هزار چیز میخواهد...

دوست دارد با تو روی جدولهای کنار خیابان...

بستنی به دست راه برود...

از سرسره ها سر بخورد...

و یک عالمه با تو...

تاب بازی کند...

 

اینسان  که با تیر غمت دل را مداوا می کنی

دانی چه شوری بر تن این مرد تنها می کنی؟

 

پ.ن:

 

خیالت راحت جان من...

ورود هرکسی به خلوت عاشقانه ی ما...

مطلقاً ممنوع میباشد...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 11:0 توسط سهیل ساسان|

نکته 44 :

 

پاک نبودن گناه نیست...

به پاکی دستهای خدا شک داشتن گناهه...

همون خدایی که همیشه با یه لبخند منتظرمونه...

دستاش همیشه رو به سمت ما بازه...

همون خدایی که هرگز شبیه آدما...

مهربونیاشو به رخمون نمیکشه...

یه وقتایی لازمه به بعضی ها...

که خالی از احساسن...

محترمانه بگیم:...

"لطفا تقاضای محبت نکنید ، حتی شما دوست عزیز"...

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۳ساعت 17:46 توسط سهیل ساسان

انسان خوشبخت کسی نیست که در زندگی مشکلی نداشته باشد...

انسانهای خوشبخت آنهایی هستند...

که در اوج سختی هایشان هم...

به زندگی لبخند میزنند...

به همسرشان...

به عشق...

 

 

آرام باش و...

فقط دل به من بده...

دوست دارم تمام شهر بدانند...

 

پ.ن:

 

دوری از بعضی ها سخت نیست...

خدایی دارم...

که وقتی دلم به بودن بعضی ها شک میکند....

ناخالصی ها زندگی ام را...

الک میکند...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 14:39 توسط سهیل ساسان|

نکته 43:

 

اگه واقعا عشقی تو دلامون هست...

اگه واقعا معنی دوست داشتن رو درک میکنیم...

باید تو اوج دلخوری ها هم تو چشمای هم زل بزنیم...

بدون اینکه اخم کنیم هرچی که رو دلمون سنگینی میکنه بگیم...

لازم نیست بعد حرفامون منتظر تایید شدن باشیم...

یه وقتایی خوشبختی چیزی جز این نیست...

که حرفامونو بزنیم و فراموششون کنیم...

و من هنوز منتظر چشمهای ناز تو...

و غُر زدنهای عاشقانه ی توام...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 14:19 توسط سهیل ساسان

ای ناز چشم که مرا خام میکنی

با بوسه ای شبم آرام میکنی

من مست میشوم که تو از باده ی لبت

لبریزِ مِی لبِ این جام میکنی

جانا بگو چه داشت نگاهت که عشق را

اینگونه غرق در اوهام میکنی؟؟

 

 

با تو قلب عشق می تپد...

هرشب شروعی دوباره برای با تو بودن است...

تویی که گوشه ای از سرنوشت من در انتظار ایستاده ای...

 

پ.ن:

 

این روزها هیچ آرزویی ندارم...

وقتی بزرگترین آرزوی آن دخترک...

تمام نشدنِ پیاز و سیب زمینی خانه شان بود...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور ۱۳۹۳ساعت 20:36 توسط سهیل ساسان|

نکته 42 :

 

هرگز صدایت را به روی همسرت بلند نکن...

زن ذاتاً جنسِ ظریفی دارد...

آسان ترمیم نمیشود...

اگر ترک بخورد...

مراقب دلش...

مراقب چشمهایش باش...

زن شیشه ای ترین خلقت خداست...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 21:7 توسط سهیل ساسان

ای وای اگر شبی تورا لا ندهم

یک بوسه به آن نگاهِ زیبا ندهم

ای وای اگر کنارِ تختت هر شب

یک وعده برای صبحِ فردا ندهم

 

ببین چشمهای مرا...

اینجا جاییست که دلی با تمامِ دلتنگی هایش...

هرشب ازعشق تو، به جنون میرسد...

 

پ.ن:

 

بدی های من کم نیست بانو...

کمی از خوبی های چشمهایت را...

در نگاه عاشق من سرازیر کن...

برای اینکه قدر تو را بدانم...

گاهی از روی عمد...

دیر کن...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۳ساعت 22:48 توسط سهیل ساسان|

نکته 41 :

 

فرزند رابطیست بین مرد و زن...

برای عمیق تر شدن عواطف و احساساتشان...

این نهایت کم لطفی و بی وفایی ست که با تولّد فرزند...

آنقدر سرگرم رسیدگی به کارهای او شویم...

که فراموش کنیم چشمهایی را...

که عاشقانه انتظار میکشند...

تا کمی نگاهشان کنیم...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 21:19 توسط سهیل ساسان

اوجِ تصوّر منی، اوجِ خیال، آرزو

کور شود حسود تو، بسکه تو ناب و بی غَشی

پاک ترین بهانه ی، لحظه ی عاشق شدنم

شمس و قمر فدای تو، بوسه ی داغ و آتشی

ای شبِ دست بر قلم، بوم مرا رنگ مزن

این لبِ شهد خورده ی، یارِ من است میکشی

 

 

میدانم جانم...

تو هم عاشقانه میخواهی مرا...

حتّی اگر به رسمِ نجابتِ فرشته گونه ات از ابرازش دریغ کنی...

 

پ.ن:

 

در خیال چشمهای تو غرق میشوم...

این شب ها از کنارِ من که رد میشوی...

محتاجم فقط به گوشه ی چشمی...

به ابرو بالا انداختنی...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 23:0 توسط سهیل ساسان|

نکته 40 :

 

حضور آدمها در زندگی ما اّتفاقی نیست...

بد نیست آنهایی که دلمان را شکسته اند را هم دوست بداریم...

همانهایی که فقط محبّت مارا میخواستند نه خود ما را...

همانهایی که با غرورشان دلمان را به درد آوردند...

تا بیشتر از گذشته ها این را بفهمیم...

که لیاقت ما بیشتر از اینهاست...

نوشته شده در جمعه دهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 14:29 توسط سهیل ساسان



كد قالب جدید قالب های پیچك