زن یعنی همه چیز

هر قانونی استثنایی داره و من استثنای قانون عشقم.من عاشق تمام چیزهایی هستم که عشقم عاشقشونه


دانلود اولین مجموعه اشعار من (غزل)

دانلود دومین مجموعه اشعار من (ترانه)

دانلود سومین مجموعه اشعار من (کوتاه نوشت)

دانلود چهارمین مجموعه اشعار من (متن عاشقانه)

دانلود پنجمین مجموعه اشعار من (شعر،متن،کوتاه نوشت) (new)

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 13:49 توسط سهیل ساسان|

خاک پای توام مادر...

دوستت دارم خواهر...

همیشه در قلب منی پدر...

جلوی هیچ زنی زانو نمیزنم...

مگر...

برای بوسیدنِ پای همسرم...

و بستنِ بندِ کفشهای دخترم...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 13:48 توسط سهیل ساسان

نکته 44 :

 

غذای همسرت شور یا سوخته هم بود...

بی اخم کردن....

بی غر زدن...

عاشقانه بخور...

شاید حواسش پیش تو بوده...

اتفاق است دیگر...

پیش می آید...

نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت 18:31 توسط سهیل ساسان

دلم هوای تو که میکند...

کودک میشود...

لج میکند...

غر میزند...

دلش هزار چیز میخواهد...

دوست دارد با تو روی جدولهای کنار خیابان...

بستنی به دست راه برود...

از سرسره ها سر بخورد...

و یک عالمه با تو...

تاب بازی کند...

 

اینسان  که با تیر غمت دل را مداوا می کنی

دانی چه شوری بر تن این مرد تنها می کنی؟

 

پ.ن:

 

خیالت راحت جان من...

ورود هرکسی به خلوت عاشقانه ی ما...

مطلقاً ممنوع میباشد...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 11:0 توسط سهیل ساسان|

نکته 44 :

 

پاک نبودن گناه نیست...

به پاکی دستهای خدا شک داشتن گناهه...

همون خدایی که همیشه با یه لبخند منتظرمونه...

دستاش همیشه رو به سمت ما بازه...

همون خدایی که هرگز شبیه آدما...

مهربونیاشو به رخمون نمیکشه...

یه وقتایی لازمه به بعضی ها...

که خالی از احساسن...

محترمانه بگیم:...

"لطفا تقاضای محبت نکنید ، حتی شما دوست عزیز"...

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 17:46 توسط سهیل ساسان

انسان خوشبخت کسی نیست که در زندگی مشکلی نداشته باشد...

انسانهای خوشبخت آنهایی هستند...

که در اوج سختی هایشان هم...

به زندگی لبخند میزنند...

به همسرشان...

به عشق...

 

 

آرام باش و...

فقط دل به من بده...

دوست دارم تمام شهر بدانند...

 

پ.ن:

 

دوری از بعضی ها سخت نیست...

خدایی دارم...

که وقتی دلم به بودن بعضی ها شک میکند....

ناخالصی ها زندگی ام را...

الک میکند...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 14:39 توسط سهیل ساسان|

نکته 43:

 

اگه واقعا عشقی تو دلامون هست...

اگه واقعا معنی دوست داشتن رو درک میکنیم...

باید تو اوج دلخوری ها هم تو چشمای هم زل بزنیم...

بدون اینکه اخم کنیم هرچی که رو دلمون سنگینی میکنه بگیم...

لازم نیست بعد حرفامون منتظر تایید شدن باشیم...

یه وقتایی خوشبختی چیزی جز این نیست...

که حرفامونو بزنیم و فراموششون کنیم...

و من هنوز منتظر چشمهای ناز تو...

و غُر زدنهای عاشقانه ی توام...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 14:19 توسط سهیل ساسان

ای ناز چشم که مرا خام میکنی

با بوسه ای شبم آرام میکنی

من مست میشوم که تو از باده ی لبت

لبریزِ مِی لبِ این جام میکنی

جانا بگو چه داشت نگاهت که عشق را

اینگونه غرق در اوهام میکنی؟؟

 

 

با تو قلب عشق می تپد...

هرشب شروعی دوباره برای با تو بودن است...

تویی که گوشه ای از سرنوشت من در انتظار ایستاده ای...

 

پ.ن:

 

این روزها هیچ آرزویی ندارم...

وقتی بزرگترین آرزوی آن دخترک...

تمام نشدنِ پیاز و سیب زمینی خانه شان بود...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 20:36 توسط سهیل ساسان|

نکته 42 :

 

هرگز صدایت را به روی همسرت بلند نکن...

زن ذاتاً جنسِ ظریفی دارد...

آسان ترمیم نمیشود...

اگر ترک بخورد...

مراقب دلش...

مراقب چشمهایش باش...

زن شیشه ای ترین خلقت خداست...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 21:7 توسط سهیل ساسان

ای وای اگر شبی تورا لا ندهم

یک بوسه به آن نگاهِ زیبا ندهم

ای وای اگر کنارِ تختت هر شب

یک وعده برای صبحِ فردا ندهم

 

ببین چشمهای مرا...

اینجا جاییست که دلی با تمامِ دلتنگی هایش...

هرشب ازعشق تو، به جنون میرسد...

 

پ.ن:

 

بدی های من کم نیست بانو...

کمی از خوبی های چشمهایت را...

در نگاه عاشق من سرازیر کن...

برای اینکه قدر تو را بدانم...

گاهی از روی عمد...

دیر کن...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 22:48 توسط سهیل ساسان|

نکته 41 :

 

فرزند رابطیست بین مرد و زن...

برای عمیق تر شدن عواطف و احساساتشان...

این نهایت کم لطفی و بی وفایی ست که با تولّد فرزند...

آنقدر سرگرم رسیدگی به کارهای او شویم...

که فراموش کنیم چشمهایی را...

که عاشقانه انتظار میکشند...

تا کمی نگاهشان کنیم...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 21:19 توسط سهیل ساسان

اوجِ تصوّر منی، اوجِ خیال، آرزو

کور شود حسود تو، بسکه تو ناب و بی غَشی

پاک ترین بهانه ی، لحظه ی عاشق شدنم

شمس و قمر فدای تو، بوسه ی داغ و آتشی

ای شبِ دست بر قلم، بوم مرا رنگ مزن

این لبِ شهد خورده ی، یارِ من است میکشی

 

 

میدانم جانم...

تو هم عاشقانه میخواهی مرا...

حتّی اگر به رسمِ نجابتِ فرشته گونه ات از ابرازش دریغ کنی...

 

پ.ن:

 

در خیال چشمهای تو غرق میشوم...

این شب ها از کنارِ من که رد میشوی...

محتاجم فقط به گوشه ی چشمی...

به ابرو بالا انداختنی...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 23:0 توسط سهیل ساسان|

نکته 40 :

 

حضور آدمها در زندگی ما اّتفاقی نیست...

بد نیست آنهایی که دلمان را شکسته اند را هم دوست بداریم...

همانهایی که فقط محبّت مارا میخواستند نه خود ما را...

همانهایی که با غرورشان دلمان را به درد آوردند...

تا بیشتر از گذشته ها این را بفهمیم...

که لیاقت ما بیشتر از اینهاست...

نوشته شده در جمعه دهم مرداد 1393ساعت 14:29 توسط سهیل ساسان

دوستان نا رفیق...

از  نبودنتان هراسی ندارم...

من روزهایی را به تنهایی پشت سر گذاشته ام...

که یک ثانیه اش...

برای خاکستر کردنم کافی بود...

 

گفتی نمیرسد به لبت بوسه های من؟؟

جانا فغان از این دلِ بی ادّعای من

 

پ.ن:

 

من هنوز هم غرق در احساسم رفیق...

تو در کشاکش روزهای زندگی ات...

با جای خالی مهربانی های من...

چه میکنی؟؟...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 23:29 توسط سهیل ساسان|

نکته 39 :

 

حتّی بین عاشق ترین همسران همیشه کمی دلخوری و رنجش هست...

گاهی وقتها کافیست دستهای هم را بگیریم...

و سری به خیابانهایی بزنیم که روزی...

عاشقانه ترین قدهایمان را آنجا...

کنار هم برداشته بودیم...

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:14 توسط سهیل ساسان

دلشوره های پراکنده 9

 

 

شاید فقط از این جهان یک سیب میخواست

یا سرپناهی لحظه ی آسیب میخواست

آن کودک تنها در آن سرمای آن شب

شاید برای دستهایش جیب میخواست

 

فایل صوتی این پست

 

پ.ن:

 

ای کاش تمام عمر آدم بودم...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 11:55 توسط سهیل ساسان|

نکته 38 :

 

وقتی همسرمون وارد منزل میشه...

مهم نیست کاری که داریم چقدر مهمه...

 باید بریم سمتش و با محبت نگاش کنیم...

حتّی شده با یه لبخند ساده بهش خوش آمد بگیم...

اونوقت ببینیم که همسرمون در جواب این مهربونیمون...

چه کارها که برای آرامش ما نمیکنه...

چه گذشت ها که نمیکنه...

چه عشق ها...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 23:18 توسط سهیل ساسان

آرام ترین شبِ جهانم با تو

باریدنِ ابر و آسمانم با تو

من تشنه ی یک ثانیه لبخندِ تو ام

تا آخرِ زندگی بمانم با تو ؟؟؟

 

بانوی چشمهای من...

من میدانم تو عاشق که باشی...

 

پ.ن:

 

یادت باشد جانم...

من حسود ترین مرد این زمینم...

حسودترین، حتّی به عطری که میزنی...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 22:40 توسط سهیل ساسان|

نکته 37 :

 

وقتی همسرت با شوق مشغول  تماشای سریال مورد علاقه اش هست...

خودت برای خودت چای بریز...

برای همسرت نیز...

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 21:18 توسط سهیل ساسان

دریا که باشی...

تمام صخره های سخت  را در خودت حل میکنی...

سنگ ریزه های مغرور...

دلهای کوچکتان را به دریای عاشقانه های من نزنید...

یک کاسه عشق هم از سرتان زیاد است...

غرقتان میکند...

عمق مهربانی های من...

 

تو ازکدام خلقتی که بهترین نگاه را

به چشمهای خسته ی شبم اشاره میکنی

 

پ.ن:

 

نمیدانم این روزها بدون چشمهای تو...

چرا چای شیرین من طعم نمک دارد...

راستی نکند تو هم جای شکر...

در استکانت اشک میریزی...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 22:37 توسط سهیل ساسان|

نکته 36 :

 

شاید بد نباشد...

اینبار که از کنار یک رفتگر خسته رد میشویم...

اگر به او "خسته نباشید" نمی گوییم...

حد اقل لبخندی روی لب داشته باشیم...

باور کنید آدمهای ساده دلخوشند...

به همین لبخند های گذرا...

ولی ماندگار...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 22:9 توسط سهیل ساسان

به اسارت نگاهت من بی گناه دارم

هوسی که در بیانش 2 لبِ پر آه دارم

من و شب نشینی دل ز فراقِ چشمهایت

همه شب عصا چو کوران به چراغِ ماه دارم

مگر از خیالِ زلفت ندهی مرا نصیبی

که به تارِ مو قناعت به همین نگاه دارم

 

بانوی شعرِ من...

به روحِ فرشته ی زندگی ام قسم...

احساسِ من به تو نابِ ناب است...

 

پ.ن:

 

در ارتفاع زیاد دل هوایی تر است.مثل پرنده روی ابرها...

راستی تو میدانی؟؟ بدون دستهای تو...

شبیه کبوتری زخمی در دل آسمان...

به چشم بهم زدنی...

سقوط میکنم؟؟...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه یکم تیر 1393ساعت 22:41 توسط سهیل ساسان|

برای دریافت پوستر در سایز بزرگ تر کلیک کنید...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 13:38 توسط سهیل ساسان

نکته 35 :

 

جذابیت خود را همیشه حفظ کنید...

حتی اگر چندین سال از ازدواج تان می گذرد...

درست شکل روزهای اول آشنایی...

سرخ و سفید شدن ها...

قرار های دو نفره...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 21:50 توسط سهیل ساسان

فقط هنر پیشه ها نیستند که رنگ عوض میکنند...

گاهی کنجشک ها هم لباس پرستو ها را به تن میکنند...

نگاهت که به نگاهشان گره خورد...

پر میکشند و میروند...

تو میمانی و یک کتاب خاطره از گنجشکی...

که خیلی خوب...

نقش پرستو ها را بازی میکرد...

 

آرام ترم ولی کمی غم دارم

عاشق شده ام و عشق را کم دارم

 

پ.ن:

 

تمام این روزهای تلخ نبودنت خواهد گذشت ناز من...

و من هنوز به عطر آغوش تو سخت محتاجم...

از جوی های آب که رد میشوی...

مراقب مُچِ پاهایت باش جانم...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 13:34 توسط سهیل ساسان|

نکته 34 :

 

فراموش نکنیم هیچ انسانی کامل نیست...

افکار منفی پایه های زندگی را سست میکند...

سخت نیست وقتی در زندگی دچار شک و تردید میشویم...

چشمهایمان را ببندیم و به خاطرات شیرین با هم بودن فکر کنیم...

یادمان نرود...

زیبا ببینیم...

و زود قضاوت نکنیم...

خدا هم با همه ی دانایی اش...

بعد از مرگ راجع به انسانها قضاوت میکند...

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 21:46 توسط سهیل ساسان

 

برای دریافت پوستر در سایز بزرگ تر کلیک کنید

نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 23:3 توسط سهیل ساسان

دلشوره های پراکنده 8

سلام بانو...

 

فایل صوتی این پست


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 23:53 توسط سهیل ساسان|

نکته 33 :

 

هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن...

انسان ها در عین یکسان بودن هر کدام دنیایی خاص دارند...

از همسرت انتظار بی عیب بودن نداشته باش...

انسانها دیر زمانیست جایز الخطا اند...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 22:1 توسط سهیل ساسان

منو همصدای بارون شکل دلخوشی کشیدی

تو به احترام عشقم منو عاشقونه دیدی

 

با دلم چشای خیسم با تو با یه حس تازه

مینویسم با تو جونم راه خوشبختی درازه

 

آسمون فاصله ها رو بین ما قد نگاه کرد

خدا از اون بالا عشق ما رو دید درا رو وا کرد

 

با تو زندگی قشنگه با تو لحظه ها همیشه است

تو که باشی دل سپردن واسه من یه جور دیگه است

 

به چشای مهربونت عادتم شده اسیرم

اومدم یه بار دیگه بوسه از لبت بگیرم

 

همسرم ماه زمینم اولین و آخرینی

چی بگم؟ خیلی عزیزی بهترینی بهترینی

 

بانوی من...

باز این دلم هوای تو بودن گرفته است...

 

پ.ن:

 

زیبای من چشمهایت را آرام ببند.اینجا مردی نفس میکشد...

که تمام جانش را برایت کنار گذاشته است....

اینجا مردی روزهایش را میسازد...

که روزی با تمام عشق در چشمهایت زل میزند...

اینجا همه چیز دیدنیست جز جای خالی نفسهای تو...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 22:45 توسط سهیل ساسان|



كد قالب جدید قالب های پیچك