زن یعنی همه چیز

هر قانونی استثنایی داره و من استثنای قانون عشقم.من عاشق تمام چیزهایی هستم که عشقم عاشقشونه

 

دانلود اولین مجموعه اشعار من (غزل)

دانلود دومین مجموعه اشعار من (ترانه)

دانلود سومین مجموعه اشعار من (کوتاه نوشت)

دانلود چهارمین مجموعه اشعار من (متن عاشقانه)

دانلود پنجمین مجموعه اشعار من (شعر،متن،کوتاه نوشت) (new)

 

خاک پای توام مادر...

دوستت دارم خواهر...

همیشه در قلب منی پدر...

جلوی هیچ زنی زانو نمیزنم...

مگر...

برای بوسیدنِ دستهای همسرم...

و بستنِ بندِ کفشهای دخترم...

 

 

آیدی لاین من:

 

 .soheil.sasan

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:49 توسط سهیل ساسان|

برایم عاشقانه ننویس...

اصلا عاشقِ دلم...

تا ابد نشو...

ولی تورا قسم...

عاشقت که میشوم...

از کنارِ من...

ساده رد نشو...

 

دورنگی کردی و بازم یه رنگم

نمیتونم مثِ تو سنگ باشم...

 

پ.ن:

 

خدا را دوست دارم...

وقتی زیرکانه ذات آدمها را نشانمان میدهد...

وقتی لابلای حرف های ضدّ  و نقیضشان حس میکنی...

چقدر خوشبختی که حرفاهایشان به دلت نمینشیند...

 و تو شبیه تمام روزهای سپری شده...

هنوز که هنوز است چایت را...

با چه آرامشی مینوشی...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور ۱۳۹۴ساعت 23:13 توسط سهیل ساسان|

به نام خداوند جان آفرین

 

چشمهایت را بدنیا باز کردی...

و چشمهایم را...

درست شبیه دلم...

به چشم بهم زدنی با خودت بردی...

 

این روزها همین نفس نفس کشیدن هایت...

همین گریه های وقت و بی وقتت...

همین خوابهای طولانی ات...

همین نفسهای پاک تو...

همین خمیازه هایت...

تمام سهم من از خوشبختیست...

این روزها در آغوش گرفتنت را...

با داغ ترین آغوشهای جهان...

عوض نخواهم کرد...

جان دایی...

به خانواده ی ما خوش آمدی...

 

آمدی تا چشمهایم را به قربانت کنم

تا تن و روح خودم را خاکِ چشمانت کنم

آمدی تا هرچه دارم از تمامِ زندگی

من نثارِ بند بندِ گرمیِ جانت کنم

آمدی حالا شبیه میزبانی در دلم

تا تمام عمر، در آغوش، مهمانت کنم

آمدی من میشناسم معنی لبخند را

تا نفسها را گِرِه در عمقِ دستانت کنم

تا تو هستی زندگی جاریست میدانی که من

در توانم هست دنیا را پریشانت کنم

آمدی انگار میدانست آن روز آسمان

من قسم خوردم هزاران بوسه بارانت کنم

 

سهیل ساسان

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 9:29 توسط سهیل ساسان|

خدای من...

 

دل من گرفته بازم، مثِ آسمون شهرم

دیگه با تمومِ دنیا، با تمومِ عشق، قهرم

 

خیلی حرفا رو نمیشه به زبونِ آدما زد

باید این درد دلا رو به خودِ خودِ خدا زد

 

پ.ن:

 

نگاهت را از من نگیر...

شبیه بابادکی غرق در چشمهای توام...

تا تو مرا نگاه میکنی...

سقوط نمیکنم...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:21 توسط سهیل ساسان|

تورا با هرچه داری، دوست دارم

تورا با اشکِ جاری، دوست دارم

تمامِ سهمِ من از عشق، یک دل

تورا با این نداری، دوست دارم

 

همین که در دل تو جای کوچکی دارم...

به وسعت همه ابرها...

دوستت دارم...

 

پ.ن:

 

همیشه دوست داشتن آدما با زبون و حرف و شعر نیست...

هستن آدمایی که شاید بلد نباشن بگن "دوست دارم"...

اما واسه آرامش خونواده شون به آب و آتیش میزنن...

این آدما شاید نه چهره ی زیبا داشته باشن...

نه ظاهر جذاب و نه جیب پر از پول...

اما تو دلشون یه دنیا مهربونی...

یه دریا بخشش و بزرگواری...

شب و روز موج میزنه...

آدمایی که دستای زمختشون از هزار تا شعر لطیف تره...

آدمایی که چروک صورتشون یه دنیا غم داره...

ولی تو چشماشون که نگاه میکنی...

لابلای تموم این سختی ها...

فقط عشق میبینی...

وعشق...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 2:47 توسط سهیل ساسان|

خدای من...

 

خجالت میکشم از روی ماهت

از این بی عاری و این روسیاهی

از اینکه عمریه هر روز و هر شب

دلم رفته به سمت هر گناهی...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت 1:4 توسط سهیل ساسان|

گفتم حوّای من...

شنیدی هوای من...

عجیب نبود...

که عاشقانه هایم را...

مشق شب دیدی...

و چه خطی کشیدی...

روی دنیای من...

 

نازِ چشمانت کشم آنقدر، حیرانت کنم

بی وفا، در قدرتِ من نیست زندانت کنم

 

پ.ن:

 

کاش گاهی وقتا مث لباسامون که مراقبیم لک بهشون نیفته، مراقب دلامون باشیم...

مث کفش نویی که همش حواسمون بهش هست، حواسمون به عشقمون باشه...

یادمون نره که همیشه فرصتی نیست برای جبران گذشته ها...

یادمون باشه جواب لبخند ها رو با اخم ندیم...

شاید یکی همین نزدیکی ها...

دلش خوش باشه...

به بودن ما...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:27 توسط سهیل ساسان|

 خدای من...


اومدم کوچه به کوچه، تا ازت باشه نشونی

همه میگن که همیشه، همه جای آسمونی

 

همه میگن که مریضا، با تو آرومه دلاشون

سر سجّاده ی عشقت، گرمه بازارِ چشاشون...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:9 توسط سهیل ساسان|

بردار...

هرچه از عشق و دل و احساس من که میخواهی...

فقط چشمهایت را از من نگیر...

که به چشم به هم زدنی...

یخ میزنم...

 

ببین مثل خود چشمات چقد آرومه دنیامون

چقد زیباست احساسی، که دارن آرزوهامون...

 

پ.ن:

 

بعضی از آدمها هستن که همیشه محبتشون بهت میرسه...

هرگز مهربونیشون با قید و شرط نیست...

فقط تو دلتنگیاشون تورو نمیخوان...

این آدما همین گوشه و کنار...

بدون هیچ ادعایی نفس میکشن...

قدرشونو بدونیم و هوای دلشونو داشته باشیم...

چون تو هر شرایطی که باشیم میتونیم روشون حساب کنیم...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:59 توسط سهیل ساسان|

تو امنیتی ولی خطر میخواهم

اینبار تورا جورِ دگر میخواهم

این شیرینی خشک، گلوگیر شده

از هر دو لبت بوسه ی تر میخواهم

 

صدای تو آنقدر به دل مینشیند...

که دوست دارم چشمهایم را ببندم...

 

 

پ.ن:

 

همیشه باید کسی باشه که جون تازه ای بهمون بده برای دوباره نفس کشیدن...

زندگی اونقدر طولانی نیست که خودمونو درگیر قوانینش کنیم...

یه وقتایی باید فارغ از تمام شرایطی که پیش رومونه...

فقط و فقط با عاشقانه هامون زندگی کنیم...

تا حسرتش رو دلمون نمونه...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ساعت 13:1 توسط سهیل ساسان|



كد قالب جدید قالب های پیچك